سکوتــــ اتاقو دارهـ میشکنهـ تیکـــ تاکـــ ساعتــــ رو دیوارـ ـ ـ
نام: سـانــااااااز !
.........................................................
جنسیت: زن
.........................................................
محل سکونت:
.........................................................
سن: 0 / 9 / 1368
.........................................................
میزان تحصیلات: دانشجو IT
.........................................................
شماره تماس: 98936465sanaz+
.........................................................
ایمیل و ای دی یاهو:
.........................................................
درباره من: سـانــاااااز ! 21 ساله محل تولد : ایران ، اتاقم ... موسیقی : باهاش زنده م ، بیشتر ترانه های پاپ رو دوس دارم ، گیتار و 3تار زدنو دوست دارم چون آرومم میکنه ... پاییز : خیلی دوسش دارم و خودم متولد پاییزم پادشاه فصلها پاییز ... خدا : میپرستمش و باورش دارم ... پدر،مادرم : بــــــــــهــــــــتـــــــــریــــــــــــن هدیه های خدا ... اتاقم : جاییه که احساس آرامش مطلق میکنم جاییه واسه اشک دلتنگی ریختن ... وبلاگم : دنیای مجازی منه و واقعا دوسش دارم ... اینترنت : خیلی دوسش دارم ... شغل و هنرم : تحمل هر سختی ... کتاب مورد علاقه م : چشم های منتظر و کتاب های مدیریتی مثل کتاب های استاد دیل کارنگی ... فیلم مورد علاقه : سینما پارادیزو ، بچه های آسمان ... رشته ورزشیم : تنیس -_-_خدایا کمک کن(برام دعا کنین)_-_-
نظرات شما عزیزان:
دیروز مسافری از غربت به سوی نا افق های جاده می رفت،
چشمانش خسته اما امیدوار بود.
به پشت سر نگریست:گذشته ایی مبهم با لحظاتی پر تکاپو و عبرت انگیز در جلوی چشمانش نقش بست.
چشمان پرسش گرش به جلو خیره ماند،آینده ایی نا معلوم.
آری حال زمانی بود که باید به جاده بی انتهای آینده سرازیر می شد .
گفتم:کجا ای دل دریایی؟گفت :به سوی دیار خوبی ها.
گفتم هر کجا که میروی چشمان گریان ما را هم با خود ببر.
گفت:اندیشمندان چشم گریان توشه سفر نکنند.
گفتم:پس چشمان ما کجا خواهد گریست؟گفت :بین مرز دل و عقل آنکه هیچ چاره ایی نیست،
برای چشم و اشک جز آنکه به پای یار بریزد همین و بس.
گفتم:پس به جای آب و آئینه پشت مسافر روزها روبروی آینه خواهم گریست
چشمانش خسته اما امیدوار بود.
به پشت سر نگریست:گذشته ایی مبهم با لحظاتی پر تکاپو و عبرت انگیز در جلوی چشمانش نقش بست.
چشمان پرسش گرش به جلو خیره ماند،آینده ایی نا معلوم.
آری حال زمانی بود که باید به جاده بی انتهای آینده سرازیر می شد .
گفتم:کجا ای دل دریایی؟گفت :به سوی دیار خوبی ها.
گفتم هر کجا که میروی چشمان گریان ما را هم با خود ببر.
گفت:اندیشمندان چشم گریان توشه سفر نکنند.
گفتم:پس چشمان ما کجا خواهد گریست؟گفت :بین مرز دل و عقل آنکه هیچ چاره ایی نیست،
برای چشم و اشک جز آنکه به پای یار بریزد همین و بس.
گفتم:پس به جای آب و آئینه پشت مسافر روزها روبروی آینه خواهم گریست
salam mishe anahnge veblageto baram befresti asheghesham vali nemidonam az koja giresh biyaram
سلام عزیزم..gif)
هر وقت میای حداقل آدرس وبتو بدون لوکس بلاگ بزار..gif)
.gif)
هر وقت میای حداقل آدرس وبتو بدون لوکس بلاگ بزار.
.gif)
دوست داشتم بیشتر باهات اشنا میشدم خواستی به ایمیلم یا همون ایدیم پی ام بده باشه
hojat20002000@yahoo.com
hojat20002000@yahoo.com
زندگی می گذرد
با همه شادی و غم
گاه اهسته و کم
با وجودی پر غم
گاه شاد و خرم
هر چه باشد راحت
و سبک میگذرد
و فقط خاطره هاست
که میان دل ذهن من و تو می ماند
خاطری سبز بساز...
با همه شادی و غم
گاه اهسته و کم
با وجودی پر غم
گاه شاد و خرم
هر چه باشد راحت
و سبک میگذرد
و فقط خاطره هاست
که میان دل ذهن من و تو می ماند
خاطری سبز بساز...
وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بودو قحطی روشنایی بود
ماه تو آسمون بودو قحطی روشنایی بود
قربون دلت چرا ناراحتی گلم؟
نوشته شده در - ساعت
- توسط سـانــااااااز !
|
|
:قالبساز: :بهاربیست: |